تبليغاتX
عزراییل

عزراییل

مواظب باش عزراییل جونتو نگیره

جدیدترین نسخه فلش پلیر برای گوشی های سری 60 ورژن 3 تحت عنوان Developer Edition در سایت تخصصی موبایل به صورت فول ورژن در دسترس است. این نسخه بدون محدودیت در مدل گوشی و قابل نصب بر روی کلیه IMEI ها می باشد.

 


FlashLite 3 Developer Edition - www.Ir-Tci.org

 


نرم افزار FlashLite 3 آخرین ورژن فلش پلیر برای S60 v3 - ادامه


ادامه مطلب

+نوشته شده در جمعه 17 آبان1387ساعت0:7 قبل از ظهرتوسط هادی جن گیر | |

جدیدترین نسخه فلش پلیر برای گوشی های سری 60 ورژن 3 تحت عنوان Developer Edition در سایت تخصصی موبایل به صورت فول ورژن در دسترس است. این نسخه بدون محدودیت در مدل گوشی و قابل نصب بر روی کلیه IMEI ها می باشد.

 


FlashLite 3 Developer Edition - www.Ir-Tci.org

 


نرم افزار FlashLite 3 آخرین ورژن فلش پلیر برای S60 v3 - ادامه

+نوشته شده در جمعه 17 آبان1387ساعت0:6 قبل از ظهرتوسط هادی جن گیر | |

 آهنگ بسیار زیبا و دلنشین برای موبایل شما ....
کمی غمگین است اما هم با کلاس است و هم در دل می نشیند.



 دانلود - با حجم 726 کیلوبایت

+نوشته شده در جمعه 17 آبان1387ساعت0:3 قبل از ظهرتوسط هادی جن گیر | |

طریقه نصب بازی و نرم افزار روی گوشی های جاوا



1- نرم افزار و یا بازی جاوا رو دانلود کنید ...

2- به پسوند فایلی که دریافت کردید دقت کنید ... اگر فشرده بود ( فرمت zip و یا rar ) آن را از حالت فشرده خارج کنید.

3- بعد از خروج از حالت فشردگی شما یک فایل با پسوند jar مي بينيد که این فایل توسط Win Rar باز مي شود ! ولی شما اصلا نباید این فایل را باز کنید ... بلکه این فایل را به همین صورت به داخل گوشي منتقل كنيد و در داخل گوشي با کلیک بر روی آن فايل با پسوند Jar بازی و يا نرم افزار به طور اتوماتیک شروع به نصب مي كند.


نکته : در صورتیکه به فایلهایی برخورد کردید که پسوند آنها برای شما نا آشنا بود مانند : cls با inf ... این به این دليل است که شما فایل jar را به اشتباه باز کردید ...

نکته 2 : ممکن است فایلی که شما دانلود می کنید فشرده نباشد و به همان صورت jar باشد ... پس قبل از اینکه فایل را از حالت فشردگی خارج کنید توجه کنید که فایل فرمتش jar نباشد ...

+نوشته شده در پنجشنبه 16 آبان1387ساعت11:59 بعد از ظهرتوسط هادی جن گیر | |

نرم افزار رسم نمودار های ریاضی


www.Ir-Tci.Org

 

 

 


در این نرم افزار شما با دادن اطلاعات تابع به صورت علائم ریاضی , تابع را آماده و رسم شده برای شما آماده می کند.



 دانلود - با حجم 16 کیلوبایت

+نوشته شده در پنجشنبه 16 آبان1387ساعت11:57 بعد از ظهرتوسط هادی جن گیر | |

نسخه 2009 بازی فوتبال موبایل PES که خیلی ها بر این عقیده هستند که بسیار حرفه ای تر از بازی معروف FIFA است ارائه شده است. این بازی همراه با موتور گرافیکی قوی خود دارای هوش بالایی در بین بازیکنان است. نسخه جدید این بازی با آخرین تغییرات تیم ها و اضافه شدن بازی های لیگ قهرمانان اروپا در سایز های مختلف برای کلیه گوشی های موبایل آماده شده است.


Pro Evolution Soccer 2009 Java - www.Ir-Tci.org


بازی فوتبال Pro Evolution Soccer 2009 مخصوص موبایل - جاوا - ادامه


ادامه مطلب

+نوشته شده در پنجشنبه 16 آبان1387ساعت11:53 بعد از ظهرتوسط هادی جن گیر | |

هميشه براي کسي بخند

          که ميدوني به خاطر تو شاد ميشه...

                    واسه کسي گريه کن که ميدوني

                               وقتي غصه داري و اشک ميريزي برات اشک ميريزه...

                                              براي کسي غمگين باش که در غمت شريکه...

میتونی تو ام مثل من وبلاگ وب بنویس ها ها ها زی ی (زهرا)

+نوشته شده در چهارشنبه 8 آبان1387ساعت5:6 بعد از ظهرتوسط هادی جن گیر | |

آلبرت اینشتین این معما را در قرن نوزدهم میلادی طرح کرد . به گفته وی 98 درصد از مردم جهان نمی توانند این معما را حل کنند.
در خیابنی 5 خانه در 5 رنگ متفاوت وجود دارد.
در هر یک از این خانه ها یک نفر با ملیتی متفاوت از دیگران زندگی می کند
این 5 نفر صاحبخانه هر کدام نوشیدنی متفاوت می نوشند ، سیگار متفاوت می کسند و حیوان خانگی متفاوت نگهداری می کنند .

سوال : کدامیک از آنها در خانه ماهی نگه می دارد؟

کبوتر در خانه قرمز زندگی می کند.
مرد سوئدی یک سگ دارد
مرد دانمارکی چای می نوشد.
خانه سبز رنگ در سمت چپ خانه سفید قرار دارد
صاحب خانه سبز قهوه می نوشد
شخصی که سیگار Pull Mall می کشد پرنده پرورش می دهد
صاحب خانه زرد سیگار dunhill می کشد
مردی که در خانه وسطی زندگی می کند شیر می نوشد
مرد نروژی در اولین خانه زندگی می کند
مردی که سیگار blends می کشد در کنار مردی که گربه نگهداری می کند ، زندگی می کند
مردی که اسب نگهداری می کند کنار مردی که سیگار dunhill می کشد، زندگی می کند
مردی که سیگار blue master می کشد آبجو می نوشد
مرد آلمانی سیگار prince می کشد
مرد نروژی کنار خانه آبی زندگی می کند.

 

اگر جواب شو پیدا کردید به ما هم با نظرا تتون جواب به دید من که مخم ترکید اون قدر فکر کردم

با تشکر هادی عزراییل

+نوشته شده در شنبه 4 آبان1387ساعت0:9 قبل از ظهرتوسط هادی جن گیر | |

چهره زشت نفرت

معلم یک کودکستان به بچه های کلاس گفت که میخواهد با آنها بازی کند . او به آنها گفت که فردا هر کدام یک کیسه پلاستیکی بردارند و درون آن به تعداد آدمهایی که از آنها بدشان میآید ، سیب زمینی بریزند و با خود به کودکستان بیاورند.

فردا بچه ها با کیسه های پلاستیکی به کودکستان آمدند .

در کیسهء بعضی ها 2 بعضی ها 3 ، و بعضی ها 5 سیب زمینی بود.
معلم به بچه ها گفت : تا یک هفته هر کجا که می روند کیسه پلاستیکی را با خود ببرند .

روزها به همین ترتیب گذشت و کم کم بچه ها شروع کردند به شکایت از بوی سیب زمینی های گندیده . به علاوه ، آن هایی که سیب زمینی بیشتری داشتند از حمل آن بار سنگین خسته شده بودند .

پس از گذشت یک هفته بازی بالاخره تمام شد و بچه ها راحت شدند.
معلم از بچه ها پرسید : از اینکه یک هفته سیب زمینی ها را با خود حمل می کردید چه احساسی داشتید ؟
بچه ها از اینکه مجبور بودند ، سیب زمینی های بد بو و سنگین را همه جا با خود حمل کنند شکایت داشتند.
آنگاه معلم منظور اصلی خود را از این بازی ، این چنین توضیح داد :
این درست شبیه وضعیتی است که شما کینه آدم هایی که دوستشان ندارید را در دل خود نگه می دارید و همه جا با خود می برید . بوی بد کینه و نفرت قلب شما را فاسد می کند و شما آن را همه جا همراه خود حمل می کنید . حالا که شما بوی بد سیب زمینی ها را فقط برای یک هفته نتوانستید تحمل کنید پس چطور می خواهید بوی بد نفرت را برای تمام عمر در دل خود تحمل کنید ؟

+نوشته شده در جمعه 3 آبان1387ساعت9:11 قبل از ظهرتوسط هادی جن گیر | |

این خود مجید هیکل نگاه کنید و بخندید

+نوشته شده در جمعه 3 آبان1387ساعت8:58 قبل از ظهرتوسط هادی جن گیر | |

سرود ملی ای ایران با صدای استاد بنان

+نوشته شده در پنجشنبه 2 آبان1387ساعت3:42 بعد از ظهرتوسط هادی جن گیر | |

کوروش کبـيـر

ويدئوي پاسارگاد

 

کوروش ( سيروس در انگليـسي، و کوروس در يوناني ) در تاريخ يکي از چهرهاي شاخص شناخته شده است.  موفـقـيت او در شکل گيري امپراطوري هخامنشي، نـتـيجه و آميزه اي از هوشياري و مهارتهاي او در ديـپـلماسي و نظامي گري؛ و همچـنـين خلق و خوي او و داشتن دانايي  و درايت کامل او از کشور بود.  ايرانـيان او را " پدر " ؛ و يونانـيان، با آنکه کوروش کشور آنها را گرفته بود، او را مانند يک مرد قانونگذار و قانون نگر مي ديدند؛ و يهوديان به او مانند يک روحاني مقدس احترام مي گذاشتـند.

آرمانها و ايده آل هاي او بسيار بالا بود؛ و به هيچ کس اجازه و حق قانونگذاري نمي داد مگر اينکه آن کس از لحاظ توانمندي از آنچه که دارد بالاتر باشد.  از لحاظ يک رئيـس و مدير و مجري، فراست و بـيـنش زيادي داشت، و خودش را يک شخص باهوش و معـقول نشان داده بود و در نـتـيجه ميتوانست راحتر از جهانگشايان گذشته قانون بگذارد.  

انسانـيـت او مساوي بود با آزادي با افتخار، که همين باعـث مي شد که او مردم را در يک سطح نگاه کند، که همين شخصيـت او باعـث شد که بقيه شاهان هم به او نگاه کرده و دنـباله رو او شوند. 

تاريخ حتي از اين هم فراتر رفتـه و به او لقب هايي مانند نابغـه، سياستمدار، مدير و رهبر تمام مردها، و اولين مُبلغ و متخصص در فن لشکر کشي و تدابـيـر جنگي داده است.  کوروش براستي و حقيـقـتاً که لياقت دريافت کلمه " کبـيـر " را دارد. 

کوروش کبـير بعـد از پـيروزي بر آستـياگ، آخرين پادشاه ماد، در 550 قبل از ميلاد به قدرت رسيد.  بعـد از چندين پـيروزي بر پادشاه ليدي ( ترکيه کنوني )، کروسيوس، در 546 قبل از ميلاد، و بعـد از موفـقـيت يک رشته عـمليات جنگي بر عـليه بابل در 539 قبل از ميلاد، کوروش بـنـياد يک امپراطوري عـظيم را گذاشت؛ که از درياي مديـترانه در غـرب شروع و تا شرق ايران، و از شمال از درياي سياه تا به کشورهاي عـربي بود. 

کوروش در سال 530 قبل از ميلاد در جنگي که در شمال شرقي امپراطوري اش داشت، کشته شد.  گزنـفون در نوشته هاي خود گفته : " او توانايي توسعـه دادن از ترس از خود را در قسمتي از دنـيا داشت، که همه را متحـير بکند، و هيچ کسي کاري که به زيان و ضرر او باشد انجام نمي دهد. تمام خواسته هاي مردم را که انگار به او الهام شده بود انجام مي داد و هر کسي آرزو داشت که در امپراطوري او زندگي کند ".  

 

افسانه تولد و بزرگ شدن کوروش کبـيـر

هرودوت، تاريخ نگار قرن چهارم قبل از ميلاد، بهترين کس است که افسانه تولد کوروش را از بـقـيـه افسانه هاي ديگر توصيف کرده است.  از نظر او آستياگ، پدربزرگ مادري او بود؛ که شبي در خواب مي بـيـند که دخترش ماندانا، بمقـدار خيلي زيادي آب توليد مي کند که تمام شهر و امپراطوري آن را فرا مي گيرد.  موقعـي که مرد مقدس ( مغ - روحاني زرتشتي ) از خواب او مطلع مي شود، به او از پـيامد آن اخطار مي کند. 

بـنابراين، آستياگ، پدر ماندانا، دخترش را به يک پارسي به نام کمبودجيه که يک اصيل زاده پارسي بود داد و گفت که او از يک ماد خيلي کمتر است و نمي تواند خطري داشته باشد.  کمتر از يک سال از ازدواج ماندانا با کمبودجيـه نگذشته بود که آستياگ، دوباره خوابي مي بـيـند، که يک درخت مو از شکم دخترش ماندانا مي رويد که تمام آسيا را فرا گرفته است.  مجوسان سريعـاً يک فال بد را پـيش بـيـني ميکنـند و به او مي گويـند که از ماندانا پسري زاده خواهد شد که تخت تو را بزور خواهد گرفت.  پادشاه دنـبال دخترش فرستاده و او را تا موقعـي که پسرش را بدنـيا نياورده است تحت نظر شديد امنـيتي مي گيرد.  بعـد از بدنيا آمدن بچه، چند نفر از اطرافيان شاه به يک نجيـب زاده ماد به نام " هارپاگوس " گفـتـند که شاه گفته بايد اين بچه تازه بدنيا آمده را برده و از بـيـن ببري و نگران چـيزي نباش. اما هارپاگوس تصميم گرفت که خودش بچه را از بـين نبرد. 

بجاي آن، او يک چوپان سلطـنـتي را صدا کرده و به او گفت که فرمان پادشاه است و بايد اين بچه را از بـيـن ببرد و نگذارد که زنده بماند و اگر اين کار را نکند به کيفر و مجازات خواهد رسيد.  اما همسر چوپان که باردار بود در نبود او يک پسر زائيد که مرده بود و وقـتي که چوپان به خانه آمد و زنش بچه را ديد او را راضي کرد که بچه را خودشان نگه داشته و بزرگ کنند. بجاي آن جنازه مرده بچه خودشان را به هارپاگوس نشان دهند و بگويـند که او همان بچه است. 

کوروش بزودي يک پسر جوان برجسته و کارآمد شد و هميشه دوستانش را از قدرت رهبري که داشت تحت الشعـاع قرار مي داد.  يک روز موقع بازي با ديگر بچه ها، او را به عـنوان پادشاه انـتخاب کردند.  او بـيدرنگ و سريع اين نـقش را قـبول کرد، و پسر يک از بزرگان ماد را که نميخواست از او دستور بگيرد مجازات کرد.  پدر بچه مجازات شده به آستـياگ شکايت کرد و همه چـيـز را برعکس و وارانه جلوه داد که بتواند کوروش را تـنـبـيه بکند.  موقعـي که آستـياگ از او پرسيد که چرا اين گونه وحشـيانه رفتار کرده است، کوروش به دفاع از خود پرداخته و گفت که او نـقـش يک پادشاه را بازي مي کرد و بايد کسي را که دستور او را عـمل نکرده است، تـنـبـيه کند.  آستياگ سريعـا متوجه شد که اين سخنان يک بچه چوپان نـيـست و متوجه شد که او نوه خود و فرزند ماندانا دخترش است.  بعـدا آن داستان بوسيله چوپان، اگر چه به بـيـميلي و اکراه اما تاًيـيـد شد.  به همين خاطر آسـتـياگ، هارپاگوس را بخاطر آنکه فرمانـش را انجام نداده بود تـنـبـيه کرد و بدن پسرش را غـذاي سلطـنـتي درست کرد. بنا بر نظر مجوسيان پادشاه به کوروش اجازه داد که به پارس پـيـش والدين واقـعي خود برگردد. 

هارپاگوس با خود عـهد کرد که انـتـقام مرگ پسرش را با تـشويـق کردن کوروش، با به تصرف درآوردن تخت پدر بزرگش بگيرد.  هرودوت تشريح مي کند که هارپاگوس نـقـشه خود را بر روي يک کاغـذ کشيـد و در شکم يک خرگوش صحرايي تازه شکار شده گذاشت.  سپس شکم خرگوش صحرايي را دوخته و آن را به يکي از نديمان خاص خود داد، و او را بصورت يک شکارچي راهي پارس شد و آن خرگوش را به کوروش داده و گفت که بايد شکمش را باز کند. او  بعـد از خواندن نامه هارپاگوس، بفکر گرفتن قدرت از آستياگ شد.  موقـعي که نـقـشه او به مراحل حساس خود رسيد، قبايل پارسي را تـشويـق کرد که طـرفدار او باشـند تا بـتوانند که يوغ بندگي آستياگ و ماد را از گردن خود به در افکنند.  کوروش موفـق شد که پدربزرگ خود، آستياگ را سرنگون کند و فرمانرواي ماد و پارس شود.  

چگونگي تولد کوروش که بوسيله هردودت به زيـبايي و جذابـيت کامل گفـته شده و به واقعـيت برطبق شواهد بسيار نزديک است، هنوز منـبع قابل اطميـناني براي خيلي ها است. 

 

شرح تاريخي

پايـه گذار رژيم سلطـنـتي هخامنـشي شخصي بود به نام " هخامنش "، پرنس قـبايل پاسارگاد که پايـتخـتـش هم به نام او اسم گرفت، که ويرانه هاي آن هنوز هم وجود دارد و نشانگر دوره کوروش بزرگ است.  هيچ کس بطـور کامل نمي تواند بگويد که هخامنشيان بعـد از کدام سلسله اسم گرفته شد.  اما اين حقـيـقـت که حافظه او که بايد احترام زيادي به آن گذاشت، قبايل پارسي را بصورت يک ملت درآورد قـبل از آنکه در گذر تاريخ از بـيـن بروند.  پسر او " تيـس پس " از موقـعـيـت بي دفاعي ايلام استفاده کرده و آنجا را تصرف کرد و " آشور بانـيال " را از تخت بزير کشيد.  و لقب پادشاه، پادشاه انشان، را بر روي خود گذاشت.  بمجرد مرگ او يکي از پسرانش در " انشان " موفـق شد و بـقـيه در پارس.  

همانطور که در جدول بالا نشان داده شد اين طبـقه بـندي از دو خط بالا شروع شده و مرجع آن کتـيـبه داريوش در بـيـستون است : 

" هشت پادشاه از نـژاد من قبل از من بوده اند، و من نهميـن پادشاه هستم و تمام ما در اين دو خط همگي پادشاه بوده ايم  ". 

کوروش که از نوادگان پادشاهان گذشته است، در واقع بايد کوروش دوم نام گيرد که اسم بـعـد از پـدر بزرگ خود برده است.  او بخودش به چشم يک پادشاه انشان نگاه  مي کند و خودش را متعـلق به فرمانروايان فارسي مي داند، اما کوروش از طرف مادري هم به درجه پادشاهان مي رسيد چونکه مادرش دختر آستياک آخرين پادشاه هخامنشي بود. 

مطابق با گفته هرودوت، آخرين، آخرين فرمانرواي ماد، آستياک ( سلطنت از سال 585 - 550 قبل از ميلاد ) در تاريخ 549 قبل از ميلاد از کوروش شکست خورد و اکباتان پايتخت او در سال 550 قبل از ميلاد فتح شد. 

تاريخه " نابونيداس " داستاني را تعـريف مي کند که بدين شرح است :  

سپاهي که او براي جنگـيدن با کوروش جمع کرده بود به تاخت بسوي او مي رفـتـند.  براي آستـياگ رفـتن بسوي کوروش براي جنگ با سپاهش مانند اين بود که،   چونکه سپاه آستياگ از او متـنـفر بودند و مي خواستـند که طغـيان کنند،   سپاه خود را براي اوببرد.  کوروش شهر اکباتان را با تمام طلا و نقره و تمام چيزهايش گرفت.  

بدين گونه کوروش فرمانرواي ماد و پارس شد.  ما هـنوز هم مطمـعـاً نـيستـيم که کوروش کي بر تخت سلطـنت پارس نـشست.  ممکن است بعـد از فـتح اکباتان از او خواسته شده باشد که بر تخت سلطـنت پارس هم تکيه کند.   

چند سال بعـد، کروسيـوس، پادشاه ليدي ( ترکيه کنوني ) ( که بسيار ثروتمند بود ) تصـميم گرفت که از موقعـيت پـيش آمده در ايران استفاده کرده و با عـوض شدن رژيم در ايران به آنجا حمله کرده و سرزميـنهايي را گرفته و قلمرو خودش کند.  او از رود " هاليس " که در گذشته مرز بـيـن کشور ليدي و ماد بود گذشت و وارد ايران شد.  کوروش بعـد از پي بردن به اين موضوع شتابان بسوي باختر(غرب) رفـته و بعـد از مواجه شدن با نـيروي کروسيوس آنها را بزور بـيرون رانده و آنها به " سارديس " پايتخت ليدي مراجعـت کردند.  کروسيوس بقدري شتابزده عـقب نـشيني کرد که فکر نميکرد سپاه ايران را پشت سر دارد، و فکر مي کرد که شهرهاي کوچک مي تواند جلوي او را بگيرد.  او احمقانه فکر مي کرد که زمستان نزديک است و کوروش که خيلي از شهر و خانه اش دور است، نمي تواند که او را تعـقيب کند.  اما کوروش او را تعـقـيب کرد و در جنگي تاريخي در 546 قبل از ميلاد در دشتهاي باز " هرموس " سپاه ليدي را شکست داد.  نيرنگي که کوروش به سپاه ليدي زد اين بود که مقـداري شتر در قلب سپاه خود جاي داد و از آنجايي که اسب از بوي شتر نفرت و هراس زيادي دارد، عملاً سوارنظام نـتوانست کاري از پـيش ببرد و کوروش فاتح اين نبرد شد. 

بعـد از آن شکست، کروسيوس به پايتخت " تسخير ناپذيرش" سارديس مراجعـت کرد و منـتـظر متحديـنش شد که هر چه زودتر به کمک او بروند.  در اينجا هرودوت نحوه دستگيري او را توضيح مي دهد.  

 "بعـد از گذشت 14 روز از محاصره، کوروش گفت به اولين کسي که وارد ليدي شود جايزه هنگفتي را مي دهد. روزي يک سرباز مرديان (که در بعـضي تواريخ از او به اسم رستم نام برده شده است،  رجوع شود به " سرزمين جاويد "، جلد اول، ترجمه ذبـيح الله منصوري) ديد که چگونه يک نفر سرباز مستـقر در پادگان شهر براي آوردن کلاه خود که به پائـين افتاده بود، از صخره که دور از دسترس نگهبانان ديگر بود پائـين آمد و کلاه خود را برداشت و دوباره مراجعـت کرد.  او آن راه را نشان کرد و با چند نفر از دوستانش آن پادگاه را غـافلگير کرده و دروازه شهر را بر روي سپاه ايران گشود ".

کراسيوس بصورت يک زنداني به پارس منـتـقـل شد، اما متعـاقـباً بصورت يک اصيل زاده در بارگاه خودش زندگي مي کرد.  براي کوروش که زندگي آستـياگ را به او بخشيده بود، از بـيـن بردن کراسيوس محال بنظر مي رسيد.  کراسيوس و بقيه خاندان او جزو اولين خارجياني، مخصوصا يونانيان، بودند که در خدمت خانواده سلطـنـتي درآمدند، و اين براي ايرانيان بسيار خوب و کاربرد عملي و فرهنگي داشت.   

کوروش، هارپاگوس که يکي از افسران ارشدش بود را براي محکم کردن موقعـيت کشور پارس گذاشت، و بصورت کوتاهي بعـد از آن "ليسيا"،  "کاريا" و حتي شهرهاي يوناني آسياي صغـير هم جزو امپراطوري کوروش درآمدند.  در حقـيـقـت اولين برخورد ايرانيان با يونانيان که منجر به مقاومت کمي شد، از آنجا شروع شد که تجار يوناني مي خواستـند که تجارت خود را بسط دهند.  قبل از اين بـيـشترين مبادله کالا در داخل امپراطوري و مناطـقي بود که به تازگي جزو قـلمرو امپراطـوري درآمده بود.   

در همين موقع بود که کوروش در پاسارگاد( که در زبان ايراني به معـني زيست گاه است )  پايـتختي که فراخور خودش و امپراطوري باشد، بنا کرد. 

در سال 540 قبل از ميلاد کوروش متوجه بابل شد.  نبوکد که با حيله و نيرنگ بر تخت سلطـنت بابل نشسته بود، موفـق نشد که از بابل نگهداري کند، و نـتوانست که هيچگونه همبستگي داخلي و خارجي براي بابل درست کند و بابل را به همان صورت به پسرش " بل شازار " داد.  بـيشتر از تمام اينها که مردم بابل را از دست نبوکد ناراضي کرده بود و آنها را تحريک مي کرد، دين مسخره و زوري نبوکد بود که مردم نمي توانستـند قبول کنند و کوروش هم از همين اختلاف و تـفرقه ميان حکومت و مردم استـفاده کرد.  در حقـيـقـت پرنس " بل شازار " از فريب خوردگي مردم استفاده مي کرد؛ هرودوت و گزنفون شهامت و جرات او را در فن لشگر کشي شرح مي دهند :  "در موقعي که بل شازار در حال جشن خيلي بزرگي بود، ايرانيان مسير رودخانه فرات را که از وسط بابل مي گذشت عـوض کردند. و يک شب که مردم بابل در حال شادي کردن ديني بودند، سپاه ايران از مسير رودخانه وارد شهر شدند ".  گزنفون مي نويـسد که "  ساکنـين آن منطقه مرکزي، خيلي بعـد از اينکه بخش بـيروني شهر گرفته شد، متوجه تغـيـير نشدند و همينطـور به عـياشي کردن ادامه دادند تا اينکه تمام شهر بطـور کامل تصرف شد ".  

بهر جهت ما هيـچگونه دليلي را نمي توانـيم بـياوريم که اين داستان را رد کند.  ولي حقـيـقـت امر اين است که نـيروي دفاعـي بابل بخاطر شورشي که در داخل شده بود ضـعـيف بود و نمي توانست هنچگونه دفاعي بکند.  

بابل بدون کوچکترين مقاومتي تسليم کوروش شد، بدون آنکه حتي کسي به فکر جنگيدن باشد؛ و اين يکي از نادرترين جنگهاي تاريخ است که بايد گفت که گرفـتـن بابل بصـورت غـافـلگيرانه بود.  کوروش با آوردن خداي بزرگ و قديمي بابل " مردوک " که خداي خدايان بابل بود و کوتاه کردن دست مبـلغـين که خود را هم طراز با شاه مي دانستـند، بابل را هم جزو امپراطوري خود کرد.   

کوروش اکنون فرمانرواي بزرگـترين منطـقه، که از درياي مديـترانه تا به شرق ايران و از شمال از درياي سياه  تا به مرزهاي عـربي ادامه داشت، بود.  تمام اين ها از روي لوحه کوروش که به " استوانه کوروش " ( در موزه انگلستان ) معـروف است و مانـند يک بشکه است که روي آن با خط ميخي حکايت گرفتن بابل حکاکي شده است، و کوروش خودش را در آن فرمانرواي دنـيا مي خواند.  کوروش همچنـين بازگو مي کند که چطـور مردمي را که بصورت برده در بابل بودند به سرزميـنهاي خود برگردانده و هميـنطـور تمام تصاوير را به معـابد بازگردانده است.  در اين لوح از يهوديان نامي برده نشده است، اما بطـور مشخص در کتاب " ازرا" ( 3 - 1  ،1 ) گفته شده که تمام اسيراني که بوسيله نبوکد نصر گرفتار شده بودند به کشور خود اورشليم مراجعـت کرده و معـبد خود را از نو بنا کردند.  اين سندي است از عـقـيده و ايمان کوروش که هميـشه به آن ممارست ميکرد و مي خواست که صلح و صفا را به زندگي مردم بـياورد و اين خوش باش  و درودي است که در اولين فصل حقوق بشر آمده است. با اين که قسمتي از لوحه کوروش کبـير بر اثر مرور زمان از بـيـن رفته است اما قسمت اعظم آن مانده و ترجمه شده است.   

 


لوحه معـروف کوروش کبـير که در سال 539 قبل از ميلاد نوشته شده و چگونگي فتح بابل را مي گويد

من، کوروش، پادشاه جهان، پادشاه کبـير، پادشاه مقـتـدر، پادشاه بابل، پادشاه سرزمين سومر و اکد، پادشاه چهارگوشه جهان، پسر کمبودجيه، پادشاه " انشان"، نوه کوروش، زاده "تـيس پس"، از سلاسه خاندان سلطـنـتي، که گرامي مي داشتـند حکم "بل" و "نـبـيو" را، که مقام سلطـنت که آنها مايل به آن بودند، در قلبشان جاي داشت.    
وقـتي که من، بخوبي ترتـيـب کارها را مشخص کردم، وارد بابل شدم؛ من به شادي و ميـمنـت صندلي دولت را در وسط کاخ سلطـنـتي بنا کردم. "مردوک" بزرگترين خداي بابل را که مورد احترام ساکنـين بابل بود آوردم که آنها بسوي من بـيايـند.   من ديدم که چگونه آن را پرستش ميکردند. سپاه بـيشمار من بدون آنکه مخـتـل شود به طرف قـلب بابل حرکت کرد. من نگذاشتم که هيچکس در سرزمين سومر و اکد ارعاب و وحشي گري کند. من متوجه امنـيـت بابل و تمام اماکن مقـدس آنجا بودم.   من تمام خانه هاي ويران مردم بابل را دوباره بازسازي کردم.   من به بدبخـتي هاي مردم بابل پايان دادم.    
شهرهاي آشور، سوسا، آگد، زامبان، و ميرون و تا آنجايي که منـطـقه اجازه مي داد تمام شهرهاي مذهبـي آن منطـقه را که مکانهاي مقـدس آنها ويران شده بود و خانه خداي آنها از بـيـن رفته بود، من تمام آنها را درست کردم و خانه خدايان آنها را به وسط شهرهايشان برگرداندم.   

 

 مقبره کوروش کبـير در پاسارگاد

در تمامي مدت سلطـنـت کوروش، او هـميشه گرفـتار مرزهاي شرقي امپراطـوري اش بود. کوروش 9 سال بعـد از فـتح بابل در جنگي که رويداد آن بخوبي مشخص نـيست، کشته شد. جنازه کوروش را به پاسارگاد آوردند. مقـبره او که هنوز هم پا برجاست، از يک اتاقک و شش پله درست شده است. بنابر گفته آريان ( 180 - 96 بعـد از ميلاد ) جنازه کوروش را در يک تابوت سنگ آهک قرار دادند. و بر روي مقبره اين جمله به چشم ميخورد :

اي، مرد، بدان هر که هستي و از هر جا آمده اي، من کوروش، کسي هستم که امپراطـوري را براي ايرانـيان آوردم. پس هـيـچـوقـت به اين مقبره من و اين خاکي که من را در خود جاي داده غـبطه نخور

+نوشته شده در پنجشنبه 2 آبان1387ساعت3:12 بعد از ظهرتوسط هادی جن گیر | |